ترجمه كرده است. اين مطلب پذيرفتني نيست. شاه به موٴلف كمك كرد، بسياري مدارك را در اختيارش گذاشت و شايد او را راهنمايي و در او اعمال نفوذ كرده است. يكي از دلايل همكاري آن دو اين است كه پولكاوا شرح حال خودنوشت كارل را به زبان چك ترجمه كرد.
10. لهستان
يان چزارنكوسكي
وقايعنگار لهستاني (برآمدنش 1364 ـ 1384).
اين يان يا يانكو سرشماس گنِسِن بود.1 معاون پيشكار كازيمير سوم ويِلكي (= كبير؛ شاه لهستان 1333 ـ 1370)، شد. در سال 1364 اين مقام را داشت و در هنگام مرگ شاه در سال 1370 حاضر بود. در سال 1364 متولي و در سال 1367 دعاخوان كليساي جامع ولُسلاوسكي (در 60 كيلومتري جنوب شرق تورن) بود. يانكو در زمان پادشاهي كازيمير، يكبار همراه چند لهستاني ديگر به آوينيون رفت و در آنجا با دوك ولاديسلاو فرزانه2 پيش از آنكه صومعهنشين شود، ملاقات كرد.
يانكو برادري داشت به نام سيمكو، كه در سال 1368 از مستوفيان سلطنتي بود.
يانكو موٴلف بخشي از تاريخ كراكو است، مربوط به دورهٴ بعد از مرگ كازيمير سوم، يعني سالهاي 1370 ـ 1384 . اين تاريخ بهصورتي كه منتشر شده حاوي هفت بخش است: 1) تاريخ مختصر كراكو تا سال 1135؛ 2) يادداشتهاي روزانهٴ ولاديسلاو؛ 3) وقايع سالانهٴ پوزنان (965 ـ 1311)؛ 4) وقايع سالانهٴ گنِسِن (1192 ـ 1341)؛ 5) تاريخ مجهولالموٴلف كراكو (730 ـ 1376)؛ 6) يانكو چزارنكوسكي (1370 ـ1384)؛ 7) ذيل آن تا سال 1395. سهم يانكو در تأليف اين تاريخ بايد بيش از آن بوده باشد كه در اينجا ذكر شده است. شايد وي بخشهاي پيشين را تحرير و اصلاح كرده است. ما با همان مشكل مربوط به همهٴ تاريخهاي سدههاي ميانه روبهرو هستيم؛ بهندرت ميتوان پاسخي قطعي و كامل يافت.
به گفتهٴ پُتاست، در آن تاريخ از يك بيماري ذكري شده، كه ممكن است سيفيليس باشد (؟).
من نتوانستم آن قسمت را پيدا كنم و اين موضوع از نظر من بسيار مشكوك است، چون در سدههاي ميانه هيچ توصيفي از يك بيماري در دست نيست كه كاملاً دقيق باشد و دقيقاً بتوان چنين تعبيري كرد.